مهديس (فاطمه)مهديس (فاطمه)، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 18 روز سن داره

همچون ماه

5 ماهه شدی

وقتي به دنيا اومدي بارون ميومد. هوا ابري نبود. فرشته ها گريه مي كردن. آخه يكيشون اومده بود روي زمين. فرشته كوچولوي من؛ پنج ماهه كه تو پيش مايي، و من هرروز به خاطر اومدنت خدا را شكر مي كنم اما مي دونم توانشو ندارم كه اونطور كه بايد شكر خدا رو بجا بيارم. حتي اگر شب و روز با تمام وجود مشغول عبادت باشم... خيلي خوشحالم كه تورو دارممممممممممممم   ...
1 آبان 1390

دعا کن!

دخترم دعا کن . دعای دخترهای پاکی مثل شما مستجابه. چهارساله که داریم برای عمره دانشجویی ثبت نام می کنیم اما اسممون در نمیاد. هرچی به بابایی میگم خب مث بقیه مردم اسم بنویسیم میگه نه! شاید امسال پا قدم دخملی خوب باشه و اسممون دربیاد . دعا کن گلم . الاهی فدات شم جمعه باهات دالی موشه کردیم کلی ذوق می کردی و می خندیدی. صدای خنده ات خونه رو برداشته بود. خیلی زود شروع کردی به گفتن آغون غغغغغغغغ اممممم اما تاحالا ماما نگفتی. امروز تولد ٥ ماهگی عسلکم بود عاشقتممممممممم  تو سه ماه و ده روزگی غلت زدی و تو دوهفته گذشته کاملش کردی خیلی وقت پیشا حدود ٢٠-٣٠ سانتی جلو رفتی اما بعد یادت رفت و یه هفته بعدش دوباره یادگرفتی دیگه نمی تونم کنترل...
24 مهر 1390

دل درد

نازدونه من چند روزه دل درد ميشه قربونش برم همش شير مي خوره ، موقع مك زدن ميخوابه اما وقتي ميمي رو از دهنش بكشم بيرون تو خواب گريه مي كنه. آخخخخخخخ كه جيگرم آتيش مي گيره با نبات داغ ميخوابونمش. الانم كه ساعت 11.5 شب هست به زور خوابوندمش . از خستگي بيهوش افتاده آخه به خاطر دلدردش خوابش كم شده. اينطوري نبود. خيلي وقت بود كه دلدرد نشده بود. بچم خيلي صبوره. نميددونم چرا دل درد شده. شايد به خاطر دارويي باشه كه دكترش داده. ديگه بهش نمي دم. آبريزش بينيش قطع شده. ديگه فردا دارو رو بهش نمي دم ببينم بهتر ميشه يانه. بابايي خوابيده اما من از نگراني و ناراحتي نمي تونم بخوابم.      خداياااااااااااا همه نيني ها ر...
10 مهر 1390

چراغ خونه

یکی یدونه، دردونه، گل گلخونه، چراغ خونه الاهی قربونش بره مامییییی الان که اینارو می نویسم مث یه فرشته کوچولو خوابیدی و  یه لبخند ملیح رو لبای کوچولوت هست این روزا با دستای کوچولت چیزارو می گیری، حریر.ه بادومت رو می ریزم تو شیشه و می ذارم جلو دستت و شما با اون دستای کوچولو کلی تلاش می کنی تا شیشه رو به دهنت برسونی و با ملچ و ملوچ بخوریش آخ که می میرم برا این ملچ و ملچ کردنت. چند روز پیش دیدیم داری به قاب عکس های اتاقت نگاه می کنی چقدرم با دقت !! صدای خندیدنت وقتی باهات بازی می کنیم فضای خونمون رو پر از شادی می کنه مامان جون و دایی کوچیکه ، خاله ها و بچه هاشون رو میشناسی و با دیدنشون کلی ذوق می کنی. گاهی وقتی سرحالی با ...
10 مهر 1390

دختر كوچولو روزت مبارك

دختر كوچولو روزت مبارك   امروز پنجشبنه هشتم مهر سال 90 روز تولد بانو فاطمه معصومه است   دخترم روزت مبارك. امسال اولين سالي هست كه پيش مايي. الهي صدو بيست ساله شي نهال قشنگم. اگه بدوني من و بابايي چقدر از اينكه يه دختر ناز و دوست داشتني خدا بهمون داده خوشحاليم. خدا يا شكرت هزار مرتبه خدايا شكرررررررررررر     واي اگه بدوني ديشب چي شد   رفته بوديم عروسي. من كلاس داشتم لباسم هم دقيقه نود آماده شد. از دانشگاه يه راست رفتيم لباسمو گرفتيم و رفتيم تالار. تازه ترافيك هم بود. ولي قبل از عروس وداماد رسيديم. خوشبختانه شما شيرتو خورده بودي و مثل فرشته ها خوابيده بودي. جلدي پريدم تو نماز خونه.&nbs...
8 مهر 1390

اولین جدایی

سلام دخترم صبح به خير مامي نتونست درسشو تموم كنه يه ترم ديگه هم بايد بره . خدا كنه اينبار ديگه اين دوتا درس رو نمره بياره ديگه مجبور نشه تورو تنها بذاره . اي خدااااااااااا الهه من شما هم براي مامي دعا كن . دعاي بچه ها زودتر مستجاب مي شه   امروز اولين روز كلاسهاست. خيلي برام سخته كه دخمل خوشگلمو تنها بذارم . يك هفته ست حسابي ذهنمو مشغول كرده. به بابايي سپردم موقع آنتراك بياره شمارو بهت شير بدم . ديروز كلي گريه كردم. سعي مي كنم برات شيرمو بدوشم .   وايييي چه روز شلوغي . بعداز ظهر كلاس دارم از سه تا شش. عقد دعوت دارم از 5 تا 7، عروسي از 7 تا 11 شب . ...
6 مهر 1390

گل باقالی خانم

  اينم از مدل جديد خوابيدن مهديسم از وقتی غلت زدن یادگرفته!! خونه مادربزرگه رو يادتونه؟؟؟؟ گل باقالي خانم يه شيشه نبات داغ و يكي آب بادام براي دختر گلم اولين غذاي كمكي نوش جان قربونت برم لپتو همچي پف دادي !! بخورمتتتتتتتتتتتتتتتتت     ...
4 مهر 1390

فرشته کوچولو

او آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسيد:(( مي گويند فردا شما مرا به زمين ميفرستيد اما من به اين كوچكي و بدون هيچ كمكي چگونه ميتوانم براي زندگي به آنجا بروم؟)) خداوند پاسخ داد :(( ميان تعداد بسياري از فرشتگان من يكي را براي تو در نظر گرفتم او از تو نگهداري خواهد كرد.)) اما كودك هنوز مطمئن نبود كه ميخواهد برود يا نه:(( اما اينجا در بهشت من هيچ كاري جز خنديدن و آواز خواندن ندارم و اينها براي من كافي هستند.)) خداوند لبخند زد:(( فرشته تو برايت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد . تو عشق او را احساس خواهي كرد و شاد خواهي بود.)) كودك ادامه دا د:(( چطور ميتوانم بفهمم مردم چه ميگويند وقتي زبان آنهارانميدانم؟ )) خداوند او را نوازش كرد...
30 شهريور 1390

وقایع اتفاقیه!!!

چند روزي نتم قطع بود دنبالش بوديم كه adsl بگيريم اما بعدداز كلي دوندگي گفتن چون خط شما از دستگاه pcm استفاده شده نميشه   حالا مي خوام اتفاقات اين چند روز رو تند تند بنويسم   بييست و چهارم مرداد ماه تولد سه ماهگي دختر نازم   با خاله رضوان و ساره و مامان جون رفتيم دنبال ماهي قنات بگرديم    ما رفتيم دينر آباد سقانليق و قعلك و سوركان اون منطقه كه ماه رفتيم همه قنات ها خشك و كم آب بودن و ماهي نداشتن   بيست و نهم مرداد وقتي كه 3 ماه و 5 روزت بود براي اولين بار غلت زدي ما خونه مامان جون توي اتاق دايي بوديم و مامان جون و خاله رضوان هم اونجا بودن الاهي دورت بگردم بعد از اون روزي سه چهار بار ...
30 شهريور 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به همچون ماه می باشد